

من از پسش بر اومدم ! تنهای تنها ...

خداجونم ! دوستت دارم هیچ وقت تنهام نذار ..
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت ...
خیلی دلم واسه خونه تنگ شده بیشتر از ی ماهه که خونوادم رو ندیدم دارم واسه خونه رفتن لحظه شماری می کنم ...
بعضی وقتا تنهایی خیلی اذیتم می کنه ولی اون رو به خیلی چیزای دیگه ترجیح می دم و خوشحالم که تنهایی باعث نمیشه به خیلی از دوستیای این دوره تن بدم ...
خدارو خیلی نزدیک حس می کنم حرف زدن باهاش خیلی آرومم می کنه .دیگه نمی خوام اجازه بدم چیزی ناراحتم کنه ...فقط به خدا تکیه می کنم تا همیشه احساس آرامش و امید کنم ...
خیلی چیزا نسبت به پارسال عوض شده همین پر از امیدم می کنه . می دونم که می تونم از پس مشکلاتم بربیام .
هنوز این تنفر لعنتی رو حس می کنم حتی با شنیدن ی حرفایی حالا عمیق تر و خرد کننده تر ...ولی فقط دیگه به گذشت زمان نیاز دارم تا فراموش کنم ...
باید یاد بگیرم چجوری با مشکلات باید کنار اومد همین روزا بهترین فرصت واسه بزرگ شدنه و من می خوام بزرگ بشم ...
در زندگی چنان با سرعت حركت نكنید كه دیگران مجبور شوندبرای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه می كند و با قلب ما حرف میزند. اما بعضی اوقات زمانی كه ما وقت نداریم گوش كنیم، او مجبورمی شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند. این انتخاب خودمان است كه گوش كنیم یا نه !
ولی الان از ی تنفر عجیب پرم . تنفری که داره رو همه چی ی خط قرمز می کشه ، تنفری که همه چیو محو می کنه و داره آرامشم رو با خودش می بره. ی حسی دارم مثل فریاد دلم می خواد داد بزنم ازش متنفرم ...
نمی دونم واسه خلاص شدن از این حس هم باید منتظر باشم زمان بگذره یا هر چی زمان بیشتر می گذره پر رنگ و پر رنگ تر میشه ... نمی دونم . خستم ، خیلی ...
خدایا ! کمکم کن ...
مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح ،
و چنان بی تابم
که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، برم تا سر کوه ...
دورها آواییست که مرا می خواند ...

دیگران را ببخش نه به خاطر اینکه لیاقت بخشش تو را دارند بلکه به این خاطر که تو لیاقت آرامش داری ....
الان خیلی آشفتم خیلی ...آروم و قرار ندارم نمی تونم تمرکز کنم ولی بدتر از اون اینکه هیچی پیدا نمی کنم حال الانم رو باهاش بیان کنم . هیچی آرومم نمی کنه ...
دارم درس می گیرم از زندگی ، از سختیا ، از آدما ، از بی مرامیا ،از تنهایی ، ...
از پسش بر میام ... مطمئنم .